حسن الأمين ( مترجم : مهدى زنديه )

192

الإسماعيليون والمغول ونصير الدين الطوسي ( اسماعيليون و مغول و خواجه نصير الدين طوسى ) ( فارسى )

تسليم شوند و خور شاه شخصا نزد هلاكو بيايد و مراتب تسليم و اطاعت خود را اعلام كند . او همچنان به پيشروى خود ادامه داد تا اين‌كه از ولايت لار و دماوند گذشت و به رفران رسيد . آن‌گاه در سر راهش قلعهء شاه دز را محاصره كرد كه ساكنان آن در طى دو روز تسليم شدند . هلاكو دوباره فرستادگانى نزد خور شاه فرستاد تا او را وادار به تسليم كنند . خور شاه اين‌بار قدم بيشترى برداشت و فرزندش را به همراه دويست تن از افرادش به نزد هلاكو فرستاد و قبول كرد تمامى قلعه‌ها را بدون استثنا ويران سازد . ازاين‌رو هلاكو در عباس آباد رى توقف كرد و منتظر شد ببيند خور شاه به وعده‌هايش عمل مىكند يا نه . خور شاه در هفدهم ماه رمضان سال 654 ه انجام وعده‌هايش را شروع كرد . وى ابتدا فرزند خردسالش را كه سنش از هشت سال تجاوز نمىكرد ، با گروهى از اعيان و بزرگان به خدمت هلاكو فرستاد . اما هلاكو كودك را به عذر آن‌كه خيلى كوچك است ، بازگردانيد و پيغام داد اگر خور شاه نمىتواند بيايد ، برادر ديگرش را بفرستد . خور شاه اين فرمان را امتثال كرد و برادر خود شيرانشاه را در معيت اصيل الدين زوزنى و سيصد تن از رجال و شخصيت‌هاى مملكتى نزد هلاكو فرستاد ؛ كه در اطراف رى با وى ملاقات كردند . پس از اين ، شيرانشاه نزد برادرش ، خور شاه ، برگشت و به او اصرار كرد قلاع را ويران سازد . شيرانشاه دستور داد لشكريان پراكنده‌اش در اردوى واحد گرد آيند . به اين ترتيب بود كه ناگاه نزاريان ديدند از هر سو مورد محاصره قرار گرفته‌اند . خور شاه كسى را نزد هلاكو فرستاد كه : ما مطيع و منقاديم و مشغول تخريب قلعه‌ها هستيم . پس براى چه دست به اين كار زده‌ايد ؟ لشكر مغولها اطراف قلعهء ميمون‌دژ حلقه زدند و آن را محاصره كردند اما